بررسی خیانت در زوجین

دلایل خیانت طیف وسیعی رامیتواند شامل شود؟مفهوم خیانت درهزاره سوم تغییراتی دربعضی فرهنگها داشته است.

اما آنچه پیداست مذموم بودن خیانت درهرچیزی قبل ازآنکه یک دستورشرعی باشد،یک قانون طبیعی است وفای به عهدوپیمان همیشه مورد پسند همه تمدنهابوده است.فردمتعهدفردی نرمال ورشد یافته درجامعه تلقی میشود وجامعه برای چنین شخصی اعتباروارزش خاصی قائل است.

مساله تعهدوخیانت در رابطه زناشویی ازحساسیت ویژه ای برخورداراست.رشد اخلاقی هرشخص به لحاظ زیست شناسی وساختارمغزی درهیپوکامبوس وقسمت انتهای وبه اصطلاح دم اسبی مغزاست افرادی که به هردلیل از رشد اخلاقی برخوردارنباشندوبه شکل نابهنجاری قواعد اساسی اخلاقی را زیرپاگزارندتحت آزمایش هیپوکامبوس وبررسی آسیب این قسمت قرارمیگیرند.

اما آیاهمه کسانی که قواعد اخلاقی رانادیده میگیرند محکوم جبرگرایی زیست-ساختاری مغزشان هستند؟جواب قطعا منفی است. آسیب جدی ورشدنیافتگی جدی متعلق به این ناحیه،درصورتی به تائیدقطعی میرسد که اراده اخلاقی فردبه کلی فلج شده باشد وگزاره هاواعتقادات اخلاقی دراوموثرنباشدکه دراین صورت فرد مذکورنیازبه قیم پیداخواهدنمود.

امابازگردیم به سوال اصلی دلایل شکستن تعهد درمتاهلین.دلیل شایع روانی درافرادمتاهل که دنبال شریک عاطفی_جنسی یاجنسی به غیرازهمدم قانونی خود میگردند،نوعی احساس حقارت وضعف حل نشده دربرابرجنس مخالف است.مرغ همسایه غازاست،اینجاهم صدق میکند.دیدن جنس مخالف باظاهری نسبتا آراسته دراین افراد تولید نوعی احساس حقارت وپایین آمدن نسبی اعتماد به نفس میکند این تیپ ازافراد برای غلبه براین احساس آزاردهنده مترصدفرصت برای جذب فردموردنظرمیکنند،اگرموفق به برقراری ارتباط کنند این ارتباط راتا آنجا ادامه میدهند تا به اصطلاح فردموردنظرازچشمشان بیفتد وفردی عادی وحقیر جلوه کند که متاسفانه این حقارت پنهان آنهاراتامرحله خیانت جنسی پیش میبرد دیدن قیافه جنسی فردموردنظر تازمانی که حقارت به زعم خودشخص خالی شود اینجا عملا پایان ارتباط مخفی آنهاتلقی میشود.

همه چیز دوباره عادی میشود تازمانی که فردی جدید منحصربه فرد وقابل دسترس دیگرپیداشود.بنابراین این دسته قبل ازهرچیزنیازمند به بالا بردن شناخت فکری خود دارند تنوع طلبی دراین افراد برای غلبه براحساس حقارت است.ممکن است این دسته ازاحساس گناهی درگذشته خود معذب باشند.

دسته دوم تنوع طلبها،به دلیل عدم رضایت ازآمیزش جنسی باهمسر خود روی به تعهدشکنی می آورند.دسته سوم تنوع طلبان عاطفی هستنداین افراد برداشتی آرمانی ازعشقی خاموش نشدنی دارند وقتی رویاهای زمان نامزدی کمرنگ شد قبل ازدرک شرایط جدیدوبالابردن سطح فکرخود درمورد رابطه زناشویی همچنان دنبال یک عشق موثر میگردند برای این دسته لذت جنسی دراولویت نیست امانهایتاپس از دوستی بافردی دیگر،به خاطر حفظ عشق جدید احتمالا تن به ارتباط جنسی بدهند.نوع چهارم عهد شکنی زناشویی،تغییر وتحولات شخصیت یکی از زوجین است.معمولاهرپنج سال شخصیت هرکدام ازما تغییرنسبتا محسوسی میکند واین بدلیل تجارب انباشته شده است،تااینجامشکلی نیست ولی اگریکی اززوجین به نظرزوج دیگرازاین تغییروتحول ورشد بازمانده باشد،چالش شروع میشود کم کم باهمسرخود احساس غریبگی میکند ودرک نشدن وبیفایده بودن تلاش میتواند فرد رابه سمت عهد شکنی بکشد.چنین فردی احتمالادیگرهمسرش راازجنس خودنمیداند هرچند دراین دسته تمایل وتلاش برای متارکه،قبل ازخیانت زیاد دیده میشود. دراین چهارنوع شایع بیشترروی منشاروانی عهدشکنی دریک همسر بحث شد.